نقدی بر حاکمیت علی بن ابیطالب

:: نقدی بر حاکمیت علی بن ابیطالب

نقدی بر حاکمیت ( ولایت ) علی بن ابیطالب 


ملاحظه : مطلب زیر بخشی از کتاب راهی بسوی راستی, دارای حق چاپ و نشر محفوظ برای ناشر و نویسنده بوده, کپی برداری برای استفاده در فضای مجازی, با ذکر آدرس مطلب و ناشر, بلامانع میباشد.


اولی الامر، در قرآن 

در ابتدا بایست دانست که اهل شیعه (خاصه) بیان نموده اند که محمد بن عبدالله، در حجة الوداع و سه ماه قبل از وفات، در غدیر خم خطاب، به مسلمانان گفت :

- من شما را ترک می‌کنم ولی دو دستاویز محکم ، کتاب الله و ذریه ام را ، در میان شما به جای می‌نهم

«کتاب الله و عترتی» 

از سوی دیگر اهل سنت (عامه) حدیث فوق الذکر را از سوی شیعه تحریف شده خوانده، چنین بیان نموده اند :

- من شما را ترک می‌کنم ولی دو دستاویز محکم، کتاب الله و سنت ام را، در میان شما به جای می گذارم 

«کتاب الله و سنتی»

قرآن گواهی می‌دهد که ابراهیم، در مقام پیامبر واقف، به آتیه ذریه خویش نبود.چه طی سوره بقره /۱۲۴ ابراهیم درباره آتیه ذریه خویش  

از خداوند سؤال نموده است. قرآن گواهی می‌دهد که ابراهیم به کردار و رفتار آتی فرزندان خویش واقف نبود.از اینرو الله خطاب به ابراهیم گفت :

- و هنگامیکه ابراهیم را به اموری امتحان نموده او همه را به جای آورد. الله گفت : من تو را به پیشوایی خلق برگزینم. ابراهیم گفت : به فرزندان من چه ؟ الله فرمود : عهد من به ستمکاران نمی‌رسد. بقره /۱۲۴

بنابراین سوره احقاف/ ۹ گواهی می‌دهد که محمد بن عبدالله بسان ابراهیم واقف، به آینده خویش و سایرین نبود. او  اطلاعی از عاقبت دنیوی و اخروی خویش و سایرین نداشت. تحمیل ذریه محمد بن عبدالله بر اعراب بواسطه احادیث شیعی غیر منطقی و عقلایی است. از اینرو حدیث فوق الذکر از سوی اهل سنت قرین به صحت است نه حدیث اهل شیعه. پیروی از سنت الرسول جزو اساس اسلام است نه پیروی از ذریة الرسول که محمد بن عبدالله واقف، به آتیه رفتاری و کرداری آنان نبود. همچنین آنان همچون سنت الرسول دوام عمر نداشتند.

- بگو !‍ از میان فرستاده گان فرستاده ای نوظهور نیستم و نمی‌دانم که با من و شما چه خواهد شد. من فقط آنچه به من وحی شده پیروی می‌کنم احقاف/۹

- و [محمد] کتاب و حکمت به شما می‌آموزد و آنچه نمی‌دانستید به شما تعلیم می‌دهد بقره/۱۵

- نگویید : این حلال است و این حرام؛ تا به دروغ بر الله بپردازید نحل/۱۱۶

آیات ذیل، در قرآن می‌نمایاند که مسلمان بایست تنها از الله و محمد پیروی کند. اما پیروی مسلمان از سایرین مشروط بر گسترش عدل و دانش میباشد.

- و الله و رسول را اطاعت کنید آل عمران/ ۱۳۲

- و اگر درباره چیزی نزاع داشتید آن را اگر به الله و روز قیامت ایمان دارید، به الله و رسول ارجاع دهید نساء/۵۹

پس از بررسی قرآن، نیک دریافته ام که گروهی از اصحاب محمد بن عبدالله متصدی برخی امور مسلمین، در مدینه بودند؛ لذا صاحبان و فرمانداران امر، در سوره نساء/۵۹ سخن از متصدیان حاکمیت محمد بن عبدالله دارد.شیعیان اولی الامر را ذریه معصوم محمد بن عبدالله خوانده اند، لیکن اهل تسنن خلفا و علما را اولی الامر    خوانده اند که پیرو حکم ایزدی و نبوی هستند :

- ا‌ی کسانی که ایمان آورده اید، الله را اطاعت کنید و رسول را طاعت کنید و فرمانداران امر از خودتان هستندو اگر درباره چیزی نزاع داشتند آن را اگر به الله و روز آخرت ایمان دارید به الله و رسول ارجاع دهید نساء/۵۹

سوره مذکور می‌نمایاند که اطاعت از غیر الله و محمد بن عبدالله واجب شرعی و قرآنی نیست. از اینرو، در سوره نساء/۵۹ برای جمله پیوندی اولی الامر منکم بواسطه واو هرگز واژه تحکمی و امری اطیعوا وارد نشده است. بدینسان سوره مذکور، غیر الله و محمد بن عبدالله را جایز الخطا خوانده است. از سوی دیگر، در ادامه آیه مذکور، در سوره نساء اذن صدور حکم به اولی الامر واگذار نشده است. چه سوره نساء /۵۹ تنها حکم الله و محمد بن عبدالله را مشروعیت بخشیده، مسلمانان را معطوف، به پیروی از حکم الله  و محمد بن عبدالله نموده است. اگر حکومتی برای اولی الامر، در قرآن مقرر شده بود، بی گمان اذن صدور حکم به فرمانداران امر داده می‌شد. حکمران بدون اذن صدور حکم، قادر، به حکومت نیست. چه احکام الله و محمد بن عبدالله برای مدیریت و قضاوت کافی نیستند. از اینرو است که مقننین، به تهیه و تدوین قوانین می‌پردازند. چنانچه حکم سوره نساء/۵۹ تاکید بر اطاعت از اولی الامر داشت، به صراحه واژه تحکمی و امری «اطیعوا» برای اولی الامر واقع می‌گشت :

- اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اطیعوا اولی الامر 

بنابراین سوره نساء/۵۹ سخن از ذریه محمد بن عبدالله ، معصوم منقول از شیعیان یا خلفا و علما منقول از اهل تسنن ندارد. واژه عربی «امنوا» به دفعات، در آیات قرآن وارد شده است و جمله عربی «یا ایها  الذین امنوا» خطاب به عموم اعراب است. بواقع قرآن، در سوره  مائده/۵۵ جمله « والذین امنوا را انحصاری ننموده است و آنان را ولیّ (دوستدار و مددکار) مسلمانان می‌خواند. غالب آیات قرآن خطاب به کسانی است که ایمان آورده اند. بنابراین مومنان، در سوره مائده/۵۵ متمایز از سایر اهل ایمان نیستند و عمومیت دارد. سوره مذکور کسانی را اهل ایمان می‌خواند که نماز، زکاة و رکوع را، در شعائر و امور زندگی خویش گنجانیده باشند.

واژه الذین (کسانی که)، اسم کنایه، جمع و مبهمات است و مرجع روشنی برای افرادی معین ندارد و ابهامی، در آن وجود دارد. بنابراین قرآن اشاره، به همه مسلمانان مؤمن دارد. مرحوم مهدی الهی قمشه ای و حسین انصاریان، سوره مائده/۵۵-۵۶ را، در ترجمه تفسیری خود به علی بن ابی طالب نسبت داده اند. همچنین او را پس از الله و محمد ولیّ (دوستدارد و مددکار) خوانده اند. لیکن سخن از الذین (کسانی که) میباشد نه واژه مفرد الذی (کسی که) . همچنین دریافته ایم که واژه الذین (کسانی که) به جمع اشاره دارد و اسم کنایه و مبهمات است و مخاطب آن فردی یا افرادی مشخص نیست که معرفه باشد، بلکه افراد نکره را مورد نظر دارد. اگر سوره مائده/۵۵-۵۶ اشاره، به آل محمد یا آل علی داشت، بی گمان آیات مشابه ذیل وارد می‌شد :

- انما ولیکم الله و رسوله و الاقربی – دوستدار و مددکار شما الله و رسولش و نزدیکان هستند

- انما ولیکم الله و رسوله و علی – دوستدار شما الله و رسولش و علی هستند

- انما ولیکم الله و رسوله و امثال علی – دوستدار و مددکار شما الله و رسول اش و امثال علی هستند

واژه ولیّ در آیات فوق الذکر خصوصی میباشد لیکن واژه ولیّ در سوره نساء/۵۵ عمومی است. اولی الامر از منظر روایات اهل تسنن عبارت است از :

1- طبق بیان زمخشری (۵۳۸ ق) حاکمان برحق و پیرو سنت الله و سنت الرسول

2- طبق بیان قرطبی (۶۷۱ ق) حاکمان و عالمان پیرو سنت الله و سنت 

3- حاکمان، سلاطین، قاضیان و هرکس که ولایت شرعیه بر عهده داشته باشد

4- اصحاب اجماع که اهل حل و عقد هستند 

- دوستدار و مددکار شما الله و رسول اش و کسانی که ایمان     آورده اند کسانی که نماز بر پا می‌دارند و زکات می‌پردازند و ایشان رکوع کننده گان هستند – و کسانی که الله و رسولش و کسانی که ایمان آورده اند را به دوستداری و مددکاری بر گزینند پس حزب الله هستند و ایشان از غلبه کنندگان باشند مائده/۵۵-۵۶ 

- اى کسانى که ایمان آورده‏اید الله را اطاعت کنید و رسول اش را اطاعت کنید و صاحبان امر از خودتان هستند پس هر گاه، در امرى اختلافی داشتید اگر به الله و روز بازپسین ایمان دارید آن را به الله و رسول ارجاع دهید این بهتر و نیک‏ فرجام‏تر است نساء/۵۹

علی بن ابیطالب، در عرصه سیاسی :

علی ، پسر عمو و داماد محمد بن عبدالله، چهارمین خلیفه راشدین پس از کشته شدن ابوبکر، عمر و عثمان از سوی گروهی از مردم مدینه به خلافت دست یازید که مدت چهار سال و نه ماه (۳۵ ق –۴۰ ق) بر مناطقی از عراق و عربستان فرمانروایی نمود. 

پس از محمد بن عبدالله، حکمران بر اساس بیعت برگزیده می‌شد. همه خلفای راشدین چنانکه تاریخ مذهبی بیان میدارد، به قتل رسیدند. عثمان فردی زاهد بود که توانایی مدیریت سیاسی و اقتصادی نداشت. حاکمیت عثمان نوعی الیگارشی و گروه سالاری  مذهبی را بر جامعه اعمال نموده بود. او بنی امیه را بر مقدارات مسلمانان استیلاء بخشیده بود. عثمان با وجود مخالفتهای مردمی و سیاسی اصرار به تداوم خلافت و اسلوب خویش داشت. او تقاضای عزل از منصب خلافت از سوی معترضان اهل مدینه را تقبل نکرد که مآلاً منجر به قتل او شد. پس از قتل عثمان، در روز جمعه هیجدهم ماه ذی الحجة الحرام سال ۳۵ه ق گروهی از رجال و مردم ، در مسجد الرسول در شهر مدینه تجمع کردند. عمّار یاسر طی خطابه خود علی را برای خلافت به رجال و گروه حضار پیشنهاد داد. بدینسان رجال و حضار موافق به درب منزل علی رفته، او را از تصمیم خویش واقف ساختند. علی پس از اصرار آنان خلافت را به شرط مساوات و عدالت برای همگان پذیرفت. از اینرو علی پس از ۲۵ سال خانه نشینی وارد عرصه مدیریت و سیاست شد. 

طی بررسی، در حوزه سیاسی فرمانروایی علی، فقدان دمکراسی و مردمسالاری را یکی از علل شکستهای او یافته ام. علی تنها منتخب از سوی گروهی از اهل مدینه بود. زمانی که او به خلافت دست یازید بسیاری از رجال و مردم سایر بلاد عرب واقف به قتل عثمان و خلافت علی نبودند. آمار و ارقام نیروهای مخالف و موافق او، در جنگهای جمل، عسکر و صفین می‌نمایاند که علی توافق اکثریت را برای خلافت با خود همراه نداشت. 

عایشه، زوجه محمد بن عبدالله، به بهانه خونخواهی عثمان و مخالفت با خلافت علی در کران طلحه و زبیر قصد جنگ با علی نمودند. پس آنان ۳۰ هزار نظامی سواره و پیاده تدارک دیدند. وقتی علی از لشکر کشی عایشه مطلع گشت، نقشه خود برای حمله به سرزمین شام و عزل معاویه را به تاخیر افکنده، عزم نبرد با لشگر عایشه نمود. علی تنها، در مدینه قادر، به تجمیع حدود ۱۰۰۰ مرد نظامی گشت. مردم حجاز علاقه ای، به همراهی، در لشگر علی نداشتند. پس آنان علی را، در جنگ با عایشه تنها گذاردند. از اینرو علی از کوفه درخواست نیرو نمود. آن زمان ابوموسی اشعری ولایت کوفه را، در اختیار داشت.                                                                          اما ابوموسی اشعری به مخالفت با علی و لشگر کشی او پرداخت. عاقبت افراد وفادار به علی در کوفه قیام نموده، ابوموسی اشعری را از منصب حاکمیت عزل کردند. سپس اهل کوفه ۱۲۰۰۱  نفر مرد نظامی را برای یاری علی بن ابیطالب تجمیع نمودند. بواقع تعداد بیشتر نیروهای عایشه می‌نمایاند که قاطبه مردم، در بلاد اسلامی موافق با خلافت علی نبودند. از اینروست که عباس اقبال آشتیانی اوضاع خلافت علی را چنین شرح داده است : 

«تمام دوره خلافت علی، این خلیفه، به جنگهای داخلی و زد و خورد با مدعیان جانشینی عثمان گذشت» تاریخ ایران، صفحه ۳۱۴

علی با لشگر خود وارد منطقه زاویه ، صحرایی در شمال شهر بصره شد. آن منطقه نزدیکی دروازه شهر بصره واقع شده بود. زبیر، پسر عم علی پس از مدتی گفتگوی رودرو از طغیان خویش اظهار ندامت نموده، جنگ را ترک گفت. لیکن عایشه و طلحه بر انعقاد جنگ اصرار داشتند. پس جنگ جمل در ماه نخست خلافت علی در محل خریبه واقع در عراق به سال ۳۶ ه ق بوقوع پیوست که منجر به شکست سنگین لشگر عایشه، همسر محمد بن عبدالله شد. طلحه نیز در این جنگ به قتل رسید. اما علی به احترام پیامبر اسلام، آسیبی به عایشه وارد نساخته، به او امان داد. پس از آن علی نومید از همراهی اهل حجاز و مدینه، مرکز فرمانروایی خود را از شهر مدینه به شهر کوفه انتقال داد. 

«وقتی کوفی ها از او دلیل آن تغییر مقر را پرسیدند پاسخ داد: من مردم مدینه را دوست نمی‌دارم و به همین جهت از مدینه به کوفه هجرت می‌کنم» جواد فاضل ،علی بن ابیطالب ، صفحه ۳۸۰

پس از جنگ سه روزه جمل، علی مترصد تسخیر سرزمین شام و عزل معاویه گشت. پس او مبادرت، به تجمیع قوای نظامی گردید. وقتی علی در شهر مدینه بسر می‌برد عبدالله ابن عباس را به فرمانداری شام برگزید، لیکن او این ماموریت را تقبل نکرد؛ زیرا معاویه را از نظر سیاسی و نظامی توانمند و سرزمین شام را خود‌مختار خواند. علی سهل بن حنیف را برای فرمانداری شام برگزیده، او را رهسپار شام نمود. اما فرماندهان مرزی از عبور او ممانعت ورزیده، خلافت علی را نپذیرفتند. پس از فوت مدتی، پایگاه سیاسی خلافت علی، در شهر کوفه با بی اعتنایی رجال  و مردم اهل کوفه، تضعیف شد. حتی مردم راغب به تقبل فرمان جهاد از سوی علی نبودند. معاویه بن ابی سفیان مترصد تسخیر مصر شده، لشکری را اعزام نمود. علی، در جنگ جمل ۱۷۸۰۰ نفر از اقوام مخالف را بخاطر مسائل حکومتی و سیاسی  مقتول ساخت. تو گویی حکومت و قدرت خوشایند کسانی است که مخالف بسیار دارند و جنایت بسیار را بخاطر حفظ حاکمیت، به منصه ظهور می‌رسانند. شایان ذکر است که چنین افرادی جنایات حکومتی و دولتی خویش را ابزار خدمت و عدالت جلوه می‌دهند. از اینرو چنین افرادی، در مواجهه با عدم مشروعیت مردمی حاکمیت و قدرت را تفویض نکرده، موجبات خشونت، جنگ و مصیبت گسترده را فراهم می‌سازند. چنانکه محمد بن عبدالله پس از غارت قافله ابی سفیان و قوافل مکه، موجبات انعقاد جنگ بدر را فراهم ساخت .

همچنین حسین ابن علی، باتفاق یک گردان نیروی مسلح بسوی شهر کوفه رهسپار شده، نزاع کربلا را منعقد ساخت. حسین بن علی، در ماه حرام محرم عزم کوفه و بیعت برای تحصیل حاکمیت و بیعت نمود. بنابراین حسین بن علی برای نیل به تحصیل حاکمیت کوفه از فرامین قرآن عبورنمود. از آنجائیکه جنگ، در ماههای حرام منقول از قرآن گناه بزرگ محسوب می‌شود، حسین بن علی محرک جنگ کربلا، گناه بزرگ را مرتکب شد. حسین بن علی ابتدا به اتفاق یک گردان نیروی نظامی، در کران خانواده رهسپار کوفه بود. لیکن پس از ترک بسیاری از یاران تنها یک گروهان با ۷۲ نفر نیرو برای حسین باقی ماند که منجر به شکست نیروهای حسین در مقابل لشگر ابن زیاد گشت.

علی نیز به جنگ افروزی متمایل بود، چنانکه، در جنگ جمل او بسوی بصره رهسپار شد و آهنگ تهاجم به سرزمین شام یا سوریه فعلی را بر سر پرورانید. بواقع آنان همچنان از فرهنگ بربریستی و وحشیگری عربی برای نیل به اهداف سیاسی – اعتقادی خویش سود می‌جستند :

«زمزمه ی حمله به شام و خلع معاویه، در میان امرای عراق آغاز شد و این زمزمه روز افزون روشنایی و رونق می‌گرفت تا روز  چهارشنبه‌ی پنجم شوال سال ۳۶ هجری به صورت لشکر عظیمی در آمد که از نخیله‌ به سوی شام بسیج شده بود» جواد فاضل، علی ابن ابیطالب، صفحه ۴۰۳-۴۰۴

«امیر المومنین علی از نو بسیج عمومی کرده و تصمیم گرفته طی چند حمله متوالی و بی امان کشور شام را تسخیر کند » همان، صفحه ۴۸۰

علی رویه سیاسی ابوبکر، عمر و عثمان را سرلوحه حاکمیت خود قرار داده بود و قصد داشت که همچنان استقلال سایر سرزمین های ایران، عراق، شام، یمن و مصر را نقض نموده، آنها را تحت حاکمیت خود قرار دهد. لذا فرماندارانی برای سرزمین های مذکور تعیین نمود که برخی از آنان با مخالفت اهل آن سرزمین‌ها و حتی مرگ مواجه شدند. بواقع علی اساس آزادی طبیعی و بشری سایر سرزمین ها را به رسمیت نشناخته بود. بنابراین استکبار اسلامی و عربی بر سایر کشورهای منطقه حاکم بود. او فرماندارانی را برای اقصی نقاط ایران فرستاد که خود گواهی بر نقض حقوق بشری و نقض حقوق آزادی بشری و اجتماعی و استقلال سایر ممالک بشری بود.علی پس از عثمان استکبار عربی و اسلامی را با تعیین فرمانداران سیاسی، به خصوص افراد عربی؛ بر سایر ممالک منطقه خاورمیانه و ایران تحمیل می‌کرد :

1- یزید بن قیس، فرماندار مداین 

2- محنف بن سلیم ، فرماندار اصفهان و همدان

3- قرطه بن کعب انصاری، فرماندار حیره 

4- قدامة بن مظعون ازدی، فرماندار استخر

5- عدی بن حارث، فرماندار کرمانشاه 

6- ابوحسان بکری، فرماندار سیستان 

7- حریث بن جابر حنفی، فرماندار خراسان 

8- شنب بن جرمک ، فرماندار غور

هدف سیاسی و اسلامی علی، در قبال سایر سرزمین های منطقه، نقض استقلال، نقض حقوق بشری و نقض آزادی آن ملل بود. چنانکه ابوبکر، عمر و عثمان بدان پرداخته بودند. لذا، در محتوای خطابه معاویه، در سرزمین شام، نقض استقلال و آزادی از سوی علی وارد شده است :

«[ معاویه خطاب به مردم سرزمین شام گفت : ] علی می‌خواهد کشور شام را از دست شما بگیرد و به عراقی های عثمان کش تسلیم کند. علی می‌خواهد شما را به برده گی ملت عراق وادارد و زن و فرزند شما را غلام و کنیز خویش بشمارد» همان ، صفحه ۴۰۵

علی بن ابیطالب، پنج وجهه اساسی دیکتاتوری را ، در قالب خلافت خویش گنجانیده بود :

1- نقض مردمسالاری 

2- عدم خشنودی اکثریتی

3- نظام تبلیغاتی 

4- نقض آزادی بشری

5- خشونت و سرکوبگری

علی، از سوی گروهی از اهل مدینه برگزیده شد واغلب رجال و مردم سرزمین های اسلامی عراق، شام و مصر با او دست بیعت نداده بودند. همچنین او پس از خلافت، استقلال و آزادی       سرزمین‌های اسلامی را به رسمیت نشناخته بود. عدم خشنودی اکثریت مردم از خلافت علی، در روایت او محرز است؛ چه مردم مدینه و کوفه بیعت با علی را بدعت نهادند. علی، در شهر مدینه، مرکز محل اخذ بیعت، قادر به تجمیع هزار تن مرد نظامی برای جنگ جمل شد. سایر شهرها وقعی به خلافت علی نگذاردند. فقدان درایت سیاسی و مدیریتی علی عمده دلایل دوری رجال و مردم مدینه و کوفه از حاکمیت او بود. سیاست علی، در سخنوری او بود و مدیریت علی، در جنگاوری او . بنابراین علی بیش از سخنوری و جنگاوری نمی‌دانست. علی، بیش از آنکه دغدغه پیشرفت و عدالت، در عرصه های مختلفه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برای بلاد تحت حاکمیت خود داشته باشد، به عداوت و منازعات با والی سرزمین شام می‌اندیشید؛ لذا مردم چنین پنداشته بودند که علی برای جنگ و منازعت آمده است، نه خدمت و عدالت؛ زیرا او برنامه ای مدون برای تعالی عرصه های مختله، در اختیار نداشت. علی عرصه حاکمیت را برای مجاهدت و جنگ می‌خواست؛ لذا آرزوی شهادت، در نبردی را بر سر می‌پرورانید. در بعد نظام تبلیغاتی، همواره به انعقاد خطبه بر سر منبر می‌پرداخت. بخشی از خطبه نخست علی پس از بیعت در مسجد رسول شهر مدینه در ذیل آمده است :

«من شما را به راه راست خواهم راند و روش رسول اکرم را، درمیان شما تجدید و تحکیم خواهم کرد. من فرمان الهی را، در زندگی شما به جریان خواهم انداخت و از قرآن کریم پیروی خواهم داشت. اگر سر تسلیم و اطاعت فرود آورید خشنود خواهم بود و خدا یار من است» جواد فاضل، علی بن ابیطالب، صفحه ۳۰۵

علی خود اذعان میدارد که شناخت کافی به اصول نظامی دارد و لیکن او توانایی مدیریت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نداشت :

«من آن سربازم که میدان های نبرد را دقیقاً می شناسم و با فنون جنگ استادانه آشنا هستم» جواد فاضل، علی بن ابیطالب، صفحه ۵۰۲

با توجه به مطلب فوق الذکر، علی سزاوار فرماندهی ارتش بود، نه فرمانروایی و کشورداری. روایتی منقول از علی، کشتار انسان را خونخواری و سنگدلی خوانده است و روایاتی او را دخیل، در کشتار ۱۷۸۰۰ نفر مسلمان، در جنگ جمل، در حوالی بصره و  ۴۰۰۰ نفر مسلمان، در جنگ نهروان واقع، در نهروان. اگر براستی کشتار انسان، خوانخواری و سنگد‌لی میباشد، آیا علی جزو افراد خونخوار و سنگدل نیست؟ 

«علی [ در جنگ سه روزه جمل ] که مثل همیشه در صف مقدم سربازان خود پیش می‌تاخت ان قدر مرد کشت  و آن قدر کشته بر هم پشته ساخت که سه بار ذوالفقار در دستش خم شد» جواد فاضل، علی ابن ابیطالب، صفحه ۳۶۵

«[علی در مسجد شهر بصره]  به فتنه ترکان و غلبه‌ی آنها چنین اشاره می‌فرماید : گویی آنان را همی بینم که چهره ای همچون سپر گرد و درشت و مخوف دارند و اندامشان فربه و ضخیم باشد. معهذا جامه‌های دیبا پوشیده و بر اسب‌های رهوار سوار شوند و سخت خونخوار و سنگین دل باشند. از کشته ها پشته سازند و زخمداران را بر توده های کشته فرو افکنند» جوا فاضل ، علی بن ابیطالب، صفحه ۳۷۹

بدینسان روایات فوق الذکر می‌نمایاند که علی خشونت خویشرا مقبول و خشونت سایرین را مشئوم می‌پنداشت. 

در ادامه بررسی جنگ صفین، محمد رضا شاکری، مؤلف نوشته "علی دراوج سیاست" بیان داشته است که علی، معاویه بن ابی سفیان را به بیعت با خود فراخواند و لیکن معاویه از بیعت امتناع ورزید. عاقبت علی به عزل معاویه رای داد. لیکن رجال و مردم سرزمین شام معاویه را در مقام خود ابقا نمودند. علی به لشکر کشی بسوی شام اقدام ورزیده، آهنگ جنگ با شامیان نمود. 

«از ماه رجب الاصم سال سی و ششم هجرت که جنگ سرد میان عراق و شام بر پا شد تا ماه صفرا الخیر سال سی و هفتم که سپاه علی و معاویه بن ابی سفیان، در صحرای صفین برابر هم اردو زده بودند این جنگ همچنان دوام داشت. البته طی این هفت ماه گاه و بی گاه حمله ای از جانب نیروی شام به وجود می‌آمد و نیروی عراق به دفاع اقدام کرد اما وضع این مبارزه تا ان اندازه شدت و حدت نداشت که جنگ نامیده شود» جواد فاضل ، علی بن ابیطالب، صفحه ۴۱۳

«غزه ماه صفر، در آن سال به روز چهارشنبه افتاده بود از غزه ماه صفر سال سی و ششم هجرت جنگ صفین آغاز شد و این جنگ هفدهم صفر سال سی و هفتم هجرت طول کشید و با این ترتیب جنگ صفین یعنی عظیم ترین و شورانگیزترین جنگهای داخلی اسلام و حتی جنگهای داخلی عربستان دوازده ماه و هفده روز دوام داشت» جواد فاضل ، علی بن ابیطالب، صفحه ۴۱۷

«به هر حال جنگ صفین از خونین ترین و خروشان ترین        جنگهاست که در جزیرة العرب به وجود آمده است در این جنگ شخصیت های بزرگی از سپاه دو طرف به خاک  و خون غلتیدند و ما اکنون به شهدای صفین ابتدا می‌کنیم» جواد فاضل ، علی بن ابیطالب، صفحه ۴۲۸

«لیلة الهریر شبی بود که سپاه کوفه و شام به جان هم افتاده بودند ولی دیگر هلهله و هیاهو نداشتند. بلکه از معرکه ی نبردشان صدای شبیه به هریر شنیده می‌شد. این آوای دردناک علامت شدت رنج و خستگی و فشار بود. اما سپاه عراق همچنان در راه دین و عقیده‌ی خود پیش می‌رفتند و تصمیم داشتند که به هر قیمت شده کار جنگ را به سامان برسانند» همان ، صفحه ۴۴۵

«همین که روز روشن شد ناگهان چشم سپاه عراق به پانصد سوار غیر مسلح افتاد که پانصد جلد کتاب کلام الله کریم را بر سر نیزه زده و پیشاپیش نیروهای خود نگاه داشته اند شعار این ستون پانصد نفری این بود : یا معشر العرب الله الله فی شفائکم و بناتکم فمن للروم و الاتراک و اهل فارس غداًٌ الله الله فی دینکم هذا الکتاب الله بیننا و بینکم – ای قبایل عرب خدا را فراموش مدارید. بر زن ها و دختران خود رحم کنید. فکر کنید با رم و ایران و ترک ها چه کسی خواهد جنگید. شما که اکنون با دست خود تیشه بر ریشه خویش گذاشته اید خدا را به یاد بیاورید. کلام خدا است که میان ما و شما قرار گرفته و حکومت خواهد کرد» همان ، صفحه ۴۴۵-۴۴۶

مالک اشتر نخعی، یار علی موافق با توقف جنگ صفین نبود و لشکر علی را از مصالحه بر حذر داشت؛ زیرا بیش از یک سال، در نبرد بودند. لیکن زمزمه مخالفت با تداوم جنگ،؛ در میان امرای عراق آغاز شد. 

نخستین کسی که این آهنگ را نواخت اشعث بن قیس کندی بود. به دنبال او عده ای هم شمشیرها را به غلاف کشیدند و از جنگ کناره گرفتند. شعث بن قیس خطاب به لشکر علی خطابه ای انعقاد نموده، گفت : 

«من دیگر پیر شده ام. از مرگ هراسی ندارم. فقط بخاطر زنانی که بیوه می‌شوند و کودکانی که در رنج بی پدری در به در می‌افتند صلح را ترجیح می‌دهم» جواد فاضل، علی بن ابیطالب، صفحه ۴۴۷

علی وقتی با مخالفت یاران خویش مواجه شد و همهمه مردم را شنید که می‌گفتند : 

«ما قرآن را به حکومت بر گزیده ایم» 

بناچار او را مجاب به  تسلیم نمود. حتی او اجازه داد که تهدیدش کنند و به جبر صلح با معاویه را بپذیرد. چنانکه عباس اقبال آشتیانی، در نوشته تاریخ ایران بخش اسلام آورده است، در جنگ صفین ۴۵۰۰۰ نفر از لشگریان معاویه و ۲۵۰۰۰ نفر از لشگریان علی جان باختند. علی حتی خطاب به معاویه پیشنهاد جنگ تن به تن داده بود که معاویه از آن استقبال نکرد؛ زیرا همگان به مهارت نظامی و قدرت جسمانی علی اذعان داشتند. بدینسان آتش جنگ صفین بدون نتیجه ای برای طرفین خاموش شد. علی و معاویه معاهده صلح را انعقاد نمودند و در متن آن آوردند : 

«ملت های عراق و شام تا پایان ماه رمضان از هر گونه جنگی نسبت به یدکیدگر بپرهیزند و طرفین یک داور برگزیده، حل دعوی را به آنان واگذار نمایند و در صورتی که حکمین قادر به توافق نشدند، دوباره بین مردم عراق و شام منازعه برقرار شود» 

امرای عراق، علی را مجاب به انتخاب عبدالله بن قیس اشعری برای داوری نمودند. اما اهل شام عمرو بن عاص را برای داوری برگزیدند. پس از مذاکره، در منطقه دومة الجندل، چنین توافق شد که همان روز حکمین معاویه و علی را از مقام خلافت خلع نموده، عبدالله بن عمر بن خطاب را به خلافت برگزینند یا مساله انتخاب خلافت را به شورای عمومی مسلمین واگذارند. لیکن عمرو عاص بر پیمان خویش پایبند نگشته، در حضور مردم معاویه را خلیفه مسلمین خوانده، او را برگزید. ابوموسی اشعری، در پی خدعه عمرو عاص و شکست مذاکره صلح، به شهر مکه گریخت و همچنان دعوی خلافت بین معاویه و علی باقی ماند. علی دگر بار مترصد نبرد نظامی با شامیان بود. لیکن او، در عراق مواجه با قوای خوارج گشت که مخالف خلافت معاویه و علی بوده، آنان را عامل تفرقه بین مسلمین می‌خواندند. 

پس از انعقاد معاهده صلح بین معاویه و علی، گروهی از لشگریان و امرای کوفه از بیعت با علی خارج شدند. تعداد آنان را ۱۲۰۰۰ نفر آورده اند. آنان اصرار علی به جنگ و برگزیدن حکمین را اساس بدعت علی از قرآن خوانده، او را کافر شمردند. خوارج، در شهر کوفه به دو دسته قائم و معتقد به جنگ و قائد و معتقد به موضع بیطرفی تقسیم شدند. آنچه مسلم است علی، در مواردی به نقض قرآن پرداخته، تفسیری از آیات قرآن را عرضه داده است نه نص صریح آیات قرآن. نهی قتل مؤمن، در سوره نساء/93 وارد شده است. سوره نساء/۱۳۷ اهل ایمان را افرادی خوانده است که به الله، ملائکه، کتب، رسولان و قیامت کفر نورزد و کفر بدانها را گمراهی محسوب نموده است. بنابراین معاویه و خوارج اهل ایمان بودند؛ چنانکه جواد فاضل، مؤلف کتاب علی بن ابی طالب بدان گواهی می‌دهد و ایراد معاویه را، در تجمل گرایی خوانده است که فاقد ساده زیستی بود. اما ایراد مذکور از منظر قرآن ستمی علیه مردمی که، در ستم بسر نمی‌برند، محسوب نمی‌گردد. بلکه سوره شوری/۴۲ ایراد را بر کسی وارد می‌سازد که بر مردم ستم نماید و در زمین به ناحق سرکشی و ستمکاری کند. چنانچه معاویه بن ابی سفیان فردی ستمگر بود، قادر به تجمیع نیروی ۱۵۰ هزار نفری، در جنگ صفین نمی‌گشت. چه مردم، در سرزمین شام از او حمایت می‌کردند. زمانی که علی آهنگ جنگ با معاویه نمود؛ خلیفه شام، فردی کافر، منافق یا متعرض و متجاوز علیه مسلمین نبود. چه از منظر قرآن حکم کافر محارب، منافق و متجاوز به حقوق مسلمین مرگ است. 

خواهشمند است رجوع شود به سوره حجرات/۹ و سوره مائده/۳۳، بقره/۱۹۱ و احزاب/۶۱ :

«و اگر دو گروه از مؤمنان به قتال یکدیگر پرداختند میان آنان آشتی و صلح برقرار کنید و اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تجاورز کند، با آن گروهی که تجاوز می‌کند به قتال بپردازید تا به حکم الله بازگردد و چون بازگشت میانشان به عدل صلح برقرار کنید و دادگر باشید» قرآن، حجرات/۹

«کیفر ٱنان که با الله و رسول اش می‌جنگند و در زمین به فساد و تباهی می‌کوشند جز این است که کشته شود یا به صلیب آویزند یا دست راست و پای چپ آنان بریده شود یا نفی بلد گردند» قرآن ، مائده/۳۳

«[ منافقان ] را هر جا که یافت شوند دستگیر شوند و به سختی به قتل برسانند» قرآن/ ۶۰- ۶۱

«ایراد متوجه کسانی است که به مردم ستم می‌کنند و بناحق در زمین سرکشی و ستمکاری نمایند» قرآن، شوری/۴۲

1- در صلح طلبی دشمنان، صلح طلب باش قرآن، انفال/۶۱

چنانچه بررسی شد، علی بن ابیطالب مایل به صلح، در مقابل صلح طلبی لشکریان شام نبود و اهل عراق او را مجاب به تقبل صلح نمودند: 

«علی بن ابیطالب به ناچار تسلیم شد؛ دست از جنگ کشید و حکومت به عهده قرآن افتاد» جواد فاضل، علی بن ابیطالب، صفحه ۴۷۵

چنانکه پیشتر وارد شد، پس از شب لیلة الهریر و نبرد سخت طی روز در جنگ صفین، پانصد نفر از سپاه شام سوار بر مرکب و غیر مسلح به حضور سپاه کوفه آمدند و درحالیکه پانصد قرآن بر سر  نیزه‌ ها داشتند طی نطق خواستار صلح بین عراق و شام شدند. لیکن ابتدای امر با مخالفت جدی علی مواجه شدند:

جواد فاضل مؤلف علی بن ابیطالب، سیاست را مذمت نموده است. لیکن همه امور روز مره بشری بر حسب سیاست تعیین می‌گردد و نفس سیاست در کران عدالت و حقیقت ملزوم بر حیات بشری است. بنابراین سیاست، دو حوزه خیر وشر دارد :

1- سیاست پیرو عدالت و حقیقت 

2- سیاست پیرو رذالت و کذب

علی بن ابیطالب نیز از سیاست تمتع می‌جست و توسعه طلبی، جبرگرایی و خشونت گرایی، در حاکمیت او نهادینه شده بود. بواقع علی علیه اهل بصره، کوفه و سرزمین شام، به سیاست پرداخت. سیاست جنگ افروزانه و زیادی خواهانه علی در مسیر شر بود نه خیر. اکثریت مطلق مردم حجاز، شام و مصر از خلافت وحاکمیت او خشنود نبودند. همچنین عدالت از منظر علمای اسلامی رعایت احکام قرآن بود که علی ناقض آنها گشت. چه او به قتل مؤمن بر خلاف فرمان صریح سوره نساء/۹۳، جنگ افروزی بر خلاف سوره انفال/۶۱ و برادرکشی بر خلاف سوره آل عمران/۱۰۳ پرداخت. علی بخاطر بقای خلافت و حاکمیت خود، بسیاری از اهل ایمان را، به قتل رسانید که آنان پیرو اصول دین، در سوره نساء/۱۳۶؛ یعنی، الله، ملائکه، کتب، پیامبران و قیامت بودند. حتی کسانی که علی به قتل آنان بخاطر خلافت و حاکمیت تن داد، طبق سوره شوری/۳۷ از کبائر و گناهان بزرگ و فواحش دور بودند. همچنین قربانیان حاکمیت علی، طبق سوره حجرات/۹، مائده/۳۳ و احزاب/۶۰- ۶۱ به ترتیب متجاوز، قاتل، محارب و مفسد و منافق نبودند که حکم قتل مشروع آنان صادر شده باشد. بواقع علی مخالفان خلافت و حاکمیت خویشرا، به قتل میرساند، نه مخالفان قرآن و اسلام. اساس اختلاف، در تفسیر قرآن و معیارهای اعتقادی بشری، در حکمرانی بود. بواقع خلفای راشدین (ابوبکر ، عمر ، عثمان، علی و حسن) در خط مشی سیاسی- مذهبی خویش پیرو اعتقادات ذیل بودند :

1- توسعه طلبیexpansionism   

2- جبرگراییdeterminism  

3- خشونت گرایی  acrimonism

4- دولت نظامی  militarism

5- جنگ افروزی warmongerism

«و اگر دشمنان، به صلح گرایند تو هم به صلح گرای و بر الله توکل کن که او شنوا و داناست» قرآن ، انفال/۶۱

3- در نزاع به حکم الله و رسول اش بازگردید  قرآن ، مائده/۵۶

 علی چنانکه در موارد پیش آورده شده است ناقض تعدادی از احکام قرآن است. پس از وفات محمد بن عبدالله،حکم قرآن تنها فرمان نافذ بود و دعاوی براساس سر فصل احکام قرآن باید حل و فصل می‌گشت. لیکن علی از حدود الهی از منظر قرآن تجاوز نمود و احکام نهی قتل مؤمن (نساء/۹۳)، صلح گرایی (انفال/۶۱)، برادر دینی(آل عمران/۱۰۳) و ... را نقض نمود. این انقضاء احکام قرآن را، در انعقاد منازعه جمل، صفین و نهروان تکرار کرد. از منظر قرآن، حکومت و خلافت نبایست دلیلی بر نقض قرآن گردد؛ چه ارزش قرآن از منظر اسلامی بیش از اساس حاکمیت و خلافت یا ولایت است. بنابراین علی بن ابیطالب چنانکه خوارج اصرار می‌ورزیدند به نقض احکام قرآن پرداخته، خویش و انسان را برای داوری و صدور حکم برگزید. چنانکه ابوموسی اشعری را اذن صدور حکم و مشورت، در کران عمروبن عاص داد. بنابراین خوارج از منظر قرآن حق می‌گفتند :

«لا حکم الا لله» 

خوارج معترض نقض احاکم ذیل از سوی علی بودند :

1- و هر کسی بر خلاف آنچه الله نازل کرده است حکم کند پس ایشان کفران هستند قرآن، مائده منبع : بینش نوین | فرهنگی,اجتماعی و اقتصادینقدی بر حاکمیت علی بن ابیطالب
برچسب ها : قرآن ,الله ,سوره ,آنان ,علی، ,خلافت ,سوره نساء ,جواد فاضل، ,ابیطالب، صفحه ,احکام قرآن ,جواد فاضل ,فاضل روایت نموده ,است» قرآن، احزاب ,سیاسی، اقتص

منشا آموزه های تروریست اسلامی

:: منشا آموزه های تروریست اسلامی

منشا آموزه های داعش اسلامی


(بررسی و نقادی آزاد یک عقیده و یک فاجعه)


تروریستهای خاوری - اسلامی از نمونه آیات قرآن در راستای اعمال جنایی و ارضای امراض سادیسمی,عاطفی, پارانوئیایی, پسیکوپاتی و اختلال منش خویش, ناشی از ناهنجاری تربیتی,عاطفی,زیستی,محیطی,روحی,روانی و اعتقادی سود می برند که خسارتهای بسیاری به حقوق بشری, عاطفه ی بشری, جوامع بشری و صلح جهانی وارد کرده است. تفاوتی بین جنایات سخیف عناصر یک حاکمه جبر و دیکتاتور اعم از مدل تئوکراسی یا سکولاریستی با عناصر یک گروه تروریست نیست؛ زیرا دو مدل حاکمه و گروه جنایی یک رفتار ضد انسانی و ضد بشری را قانونی نموده, اعمال شنیع و قبیح جنایی و استکباری را رنگ قدسی و الهی بخشیده اند. طبق بررسی قرآن و آیت انفال/17 محمد بن عبدالله مفتخر به خدای قاتل خود است. طی آیتی حتی الله به قتل انسانها افتخار نموده است؛ این در حالیست که هابیل در مواجهه با خطر قتل از سوی برادرش, حاضر به قتل قابیل نشد و موسی طی قتل سهوی, به توبه و انابه پرداخت؛ بنابراین همواره قرآن ناقض موازین خودش بوده, ثبات عقیدتی در آن یافت نمی شود؛ زیرا ثبات عقیدتی نیازمند ثبات شخصیتی است که عیسی خاتم الانبیاء دارای ثبات شخصیتی از ابتدا تا انتهای رسالت خویش, آیین راستین الهی را محبت و رافت خواند و بدان آیین متعهد بود و حال آنکه محمد بن عبدالله فاقد ثبات شخصیتی 13 سال در شهر مکه به مدارا و اصرار ناشی از عجز با مردم زیست و 8 سال در شهر یثرب به دعوا و نبرد ناشی از "پیرو" با مردم پرداخت. انسان طبق مشیت الهی از آزادی اعتقادی برخوردار است؛ زیرا اسلام پیش از اسلام وجود نداشت که جبر,قهر و شر را به مردم دنیا تحمیل نماید؛ بلکه اسلام همچون سایر مکاتب بشری بدوی عرضه شده است که حاوی نقص و نقض میباشد. خداوند مشیت خویشرا هرگز نقض نکرده است که او را به نقص محکوم نمایند؛ از اینرو اندیشه بلایای آسمانی مگر افسانه و قصه از سوی موجودی خلاق و با هوش به نام انسان بیش نبوده است. قصه ها و افسانه های پیچیده ای از سوی انسانها در برهه ی مدرنیستی ساخته و پرداخته شده است که حتی قصه ها و افسانه های دینی, باستانی و بدوی را می توان نوع ساده ی قصه پردازی و افسانه پردازی باستانی و سنتی دانست. کتابفروشی ها با قصه ها, داستانها و افسانه های متعدد اندیشه بشری همراه بوده اند که حتی برخی به حلقه ی اکران و نمایش در تماشاخانه های سمعی و بصری وارد شده اند.

فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنَانٍ -  پس فوق گردنها را بزنید و همه انگشتانشان را بزنید انفال/12 


وَلَکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ - و لیکن الله آنان را به قتل رساند انفال/17 



انَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ یقَتَّلُوا أَوْ یصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ ینْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ - کیفر آنها که با الله و پیامبرش به جنگ برمی‌خیزند، و اقدام به فساد در روی زمین می‌کنند فقط این است که اعدام شوند؛ یا به دار آویخته گردند؛ یا دستشان و پایشان به خلاف جهت قطع شود؛ یا از سرزمین خود تبعید گردند. انفال/23 

طی تحقیق و بررسی, فردی محقق آزاده درمی یابد که احکام واحد سیاسی,نظامی و جزایی الله و فرعون از یک اندیشه بشری تراویده است که تکرار رفتارهای قبیحانه و افراط گرایانه تاریخ بشری, ضد موازین آیین راستین الهی و حقوق بشری بوده است که گروه های تروریستی - اسلامی از آنها پیروی نموده اند. بواقع داعش عقاید و تفسیر اسلامی خویشرا به منصه ظهور رسانیده است که همواره بین فُرق اسلامی و مفسران اسلامی اختلاف گسترده وجود داشته است.


فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یذَّکَّرُونَ - اگر آنها را در جنگ بیابی، آنچنان به آنها حمله کن که جمعیتهایی که پشت سر آنها هستند، پراکنده شوند؛ شاید متذکر گردند انفال/57

فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنَانٍ -  پس فوق گردنها را بزنید و همه انگشتانشان را بزنید انفال/12 


اگر من از سوی موسی پیامبر بسوی آیین راستین با محوریت محبت و رافت هدایت نشده بودم, اگر تجدید نظری درباره ی حوزه اعتقادی و اخلاقی خود ننموده بودم, اگر تحقیق و بررسی ژرفی درباره محتوای این ادیان انجام نداده بودم, اگر عیسی را در مقام خاتم الانبیا و خاتم الشهدا نشناخته بودم, اگر من از طریق راهنمای ملکوتی واقف به ماهیت بشری کتب این ادیان نشده بودم, بی گمان دنیای فانی را با دین انحرافی,جنایی و تشریکی اسلامی ترک می گفتم.

نوشته : محمد (فرزان) مصدق – کشور ایران – بهمن 1394 خورشیدی

منبع : بینش نوین | فرهنگی,اجتماعی و اقتصادیمنشا آموزه های تروریست اسلامی
برچسب ها : بشری ,اسلامی ,انفال ,ثبات ,افسانه ,آیین ,ثبات شخصیتی ,آیین راستین ,مِنْهُمْ کُلَّ ,وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ ,کُلَّ بَنَانٍ ,مِنْهُمْ کُلَّ بَنَانٍ

افراط و تفریط جنسی, در اسلام

:: افراط و تفریط جنسی, در اسلام

افراط و تفریط جنسی, در اسلام :



میزان تحریک پذیری قوه شهوانی هر فردی متفاوت میباشد. شما افراط جنسی و شهوانی را حتی در رفتارهای پیامبر اسلام مطالعه کرده اید. او تا زمان حیات خدیجه بدلیل تحصیل ارتزاق از او به یک زن بسنده نمود. محمد پس از وفات خدیجه حدود 12 زن مطلقه بوسیله در آمد و دستمزد خمس,زکات,انفال,جزیه و صدقه, اختیار نموده؛ بی گمان هر شب مرضات جنسی یکی از زوجین را فراهم می ساخت. او پس از مرگ یک همسر دیگر خود, تقریبا! در یک دوره ی حدود 11 شب با 11 زن همبستر می شد که اغلب روزهای یک ماه را با زنانش همبستر می شد. محمد بن عبدالله هنگام وفات صاحب 9 زن بود. علمای اسلامی به سفسطه و مغلطه قوه زیاد جنسی او و آب و هوای گرم صحرای عربستان را دخیل در آن دانسته اند.علمای اسلامی رفتارهای افراطی و انحرافی محمد بن عبدالله را با سفسطه و مغلطه, توجیه می کنند اما تردیدی نیست که اختیار بیش از یک زن سالم و همبستری با زنان متعدد, در شبهای متوالی یا هفته های متوالی, خود افراط گرایی جنسی محسوب می شودهمچنین علی بن ابیطالب (امام اول شیعی) 9 زن اختیار کرده بود که او می بایست مرضات جنسی هر یک را طی هفته تامین نمایداز اینرو ما به فراست طی تحقیق در می یابیم که اسلام در حوزه های مختلفه حاوی افراط و تفریط میباشد که قادر به تامین عدل,سامان و آرامش, در یک جامعه بشری نبوده است؛ بلکه تنش و چالش را در هر برهه ی حکومتی و اسلامی افزوده است. حتی ازدواج محمد بن عبدالله در سن 53 سالگی با عایشه, کودک 9 ساله محل بحث بوده است. منتقدان او را مبتلا به پیدوفیلیا (کودک دوستی) خوانده اند؛ زیرا همبستری بزرگسالان با کودکان ناشی از اختلال جنسی,روحی و روانی "پیدوفیلیا" استطبق روایات است که امام موسی کاظم دارای 36 الی 60 فرزند بود که خود نمایانگر تعدد زوجین میباشد. بنابراین حتی امام موسی کاظم هم دارای افراط شهوانی و قوه جنسی بسیاری بود. براستی سنتهای عربی, اسلامی و حرمسراهای اسلامی, افراطی و تفریطی بوده است. تعدد زوجین اسلامی به تشکیل حرمسرای اسلامی انجامیده, افراط محسوب می شود؛ هر افراطی را می توان, انحرافی خواند.

کلام قرآن به صراحت در سوره احزاب/50 اذن تعدد زوجین بیش از 4 همسر را فقط خاص پیامبر اسلام مقرر کرده است؛ این در حالیست که تعدادی از امامان شیعی بیش از 4 همسر اختیار کردند که نقض حدود الله محسوب می شود؛ آیه مذکور متذکر شده است که الله آگاه به حکم تعدد زوجین مسلمین میباشد. این حکم را می توان, در سوره نساء/3  مورد مطالعه قرار داد. امامان اسلامی از منظر عرفی,معنوی,علمی و مادی, برتری و تفاوتی نسبت به سایر انسانها نداشتهخدمتی به نوع بشری ارایه نداده اند؛ خاصه آنکه آنان پیرو دین بشری و تشریکی اسلامی بودند.

متولیان دینی و اسلامی با استناد غلط, به سوره "مومنون" و تفسیر آن بر این باور بوده اند که خود ارضایی (استمناء) حرام میباشد؛ زیرا آیات مربوطه فقط بهره مندی از همسران و کنیزان را شرعی خوانده است. البته! نکته حائز اهمیت آنکه قرآن تلفیق اخلاق و نقض اخلاق میباشد. گرچه سوره مومنون بهره مندی مردان از غیر همسران و کنیزان را حرام خوانده است, لیکن همان قرآن در سوره مومنون/6 به صراحت ملکیت انسان (مَا مَلَکَتْ) در جایگاه کنیزان و غلامان را حلال شمرده است که همین مهم نمایانگر برده داری (Slavery) اسلامی میباشد. حتی قانون برده داری اسلامی در برهه خلفای راشدین (ابوبکر,عمر,عثمان,علی) مستمر بود. این در حالیست که آیات 5,6,7 سوره مومنون, دلالت بر رفتار حرام "زنا و لواط" داشته است که ستم (فَأُولَئِکَ هُمُ الْعَادُونَ) به مردم محسوب می شود؛ زیرا آیه 7 سوره مومنون سخن از "ستمکار و تجاوزگر" رانده است که همانا زنا و لواط, ستم و تجاوز علیه مردم را تحقق می بخشد؛ حال آنکه استمناء, رفتار ضد تعدی و ضد تجاوزگری علیه مردم است. کلام قرآن حاوی مشروعیت عملیات انتحاری (بقره/54) و عملیات تروریستی (توبه/5) میباشد که تعلیم و تعلم اسلام را متناقض, مخدوش و ناقض اخلاق ساخته است. بنابراین دین متناقض و ناقض اخلاق, انسان را به اعتدال,عدل و آرامش سوق نمی دهد؛ بلکه چنین دین را بایست موجب گمراهی و سرگردانی انسان خواند که مفسران بشری, عقلی و نقلی راهنمای او بوده, خود از مضامین شر, در قالب جهل,حرص,غیض,غرض,مرض,تعلق,عشق,افلاس و تمکن عاری نبوده اند. قرآن به تحقیق ناقض فرامین و موازین خودش میباشد.

فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ –خودکشی کنید  بقره/54

َلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ –خودکشی نکنید  نساء/29

هر فردی میزان نیروی جنسی و شهوانی خاصی دارد که میزان فعالیتهای جنسی او را تعیین می کند. در مثال یک فرد چاق در یک وعده ی غذایی, یک بشقاب با غذای بیشتر میل می کند, حال آنکه یک فرد لاغر در یک وعده غذایی یک بشقاب با غذای کمتر میل می کند. از اینرو تفاوت میزان خوردن یک فرد چاق, در برابر یک فرد لاغر را نمی توان افراط خواند؛ زیرا هر یک بر اساس حجم معده خود, غذا خورده است. یک همسر سالم برای یک مرد سالم, دارای قوه ی نزولی یا فزونی شهوانی کفایت می کند که بیش از آن را بایست هوسرانی خواند که رفتاری افراطی میباشد. از اینرو قرآن, در نص صریح آیه شوری به شرح ذیل بیان داشته است :

إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَى الَّذِینَ یظْلِمُونَ النَّاسَ وَیبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیرِ الْحَقِّ أُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ - ایراد و مجازات بر کسانی است که به مردم ستم می‌کنند و در زمین بناحق ظلم روا می‌دارند؛ برای آنان عذاب دردناکی است! (شوری/42)

وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ-   و آنها که دامان خود را حفظ می‌کنند مومنون/5  إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیرُ مَلُومِینَ - تنها آمیزش جنسی با همسران و کنیزانشان دارند، که در بهره‌گیری از آنان ملامت نمی‌شوند مومنون/7  فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْعَادُونَ -  و کسانی که غیر از این طریق را طلب کنند، تجاوزگرند! مومنون/8

بسیاری از مردم ایران بدلیل سیاستهای بحران زایی عمدی جمهوری اسلامی, زیر خط فقر زندگی می کنند که همانا سوره شوری/42 درباره ی جمهوری اسلامی تحقق می یابد. همچنین بسیاری از نوجوانان و جوانان ایران بدلایل نابسامانی های عدیده ی داخلی, از ازدواج محروم میباشند که زمینه نابسامانی روحی,روانی و جنسی را افزون ساخته است. حقا! سوره بقره/268 اذهان عمومی را بایست بسوی جمهوری اسلامی معطوف نماید :

الشَّیطَانُ یعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ - شیطان، شما را وعده فقر می‌دهد؛ و به فحشا امر می‌کند بقره/

منبع : بینش نوین | فرهنگی,اجتماعی و اقتصادیافراط و تفریط جنسی, در اسلام
برچسب ها : اسلامی ,سوره ,میباشد ,افراط ,مومنون ,اسلام ,سوره مومنون ,تعدد زوجین ,جمهوری اسلامی ,هُمُ الْعَادُونَ ,علیه مردم

خدمات صیونیسم به جوامع بشری

:: خدمات صیونیسم به جوامع بشری

خدمات صیونیسم به جوامع بشری


]نویسنده[ به منظور آگهی خوانندگان محترم از خدمات افراد یهود به عالم بشریت، مختصر ذکری از بزرگان و خادمین این ملت، مستخرج از کتاب یهودیان les juifs که نویسنده آن روژه پیرفیت یکی از مخالفین یهودیان میباشد می‌نماید :

کریستوف کلمب، کاشف آمریکا – انشتین، فیزیسین معروف – اوپنهیم، اتم شناس معروف – ایفل، سازنده برج ایفل – نیسر، کاشف میکروب سوزاک – واسرمان، کاشف طریق تشخیص سیفلیس های مخفی – ارلیخ، کاشف سالوارسان – واکسمان، کاشف استرپتومیسین – لاندستینر، کاشف درجه بندی خون – فروید، روانکاو بزرگ – متچینکوف، کاشف فاکوسیت – هلاندر، کاشف دندان مصنوعی – فونک، کاشف ویتامین – سابین، کاشف واکسن پولیومیلیت – هافکین، کاشف واکسن وبا و طاعون که موجب نجات میلیونها نفر در سال از مرگ حتمی شد- شاین کاشف پنی سیلین که همچنین موجب رهایی میلیون ها نفر بشر، هر ساله از مرگ گردید – شیک، کاشف سروم دیفتری – کخ و مارموک که مرض سل را کشف نمودند – فلکسنر، کاشف باسیل دیسانتری – سالک، سازنده سروم پولیو. همچنین بسیاری از کاشفین مواد شیمیایی و دارویی که در اثر کشیفیات آنها پزشکان توانستند میلیونها افراد بشر را از دردهای گوناگون و مرگ حتمی نجات دهند و شرح نام آنها به درازا می انجامد.

در بین موسیقی دانان شهیر : ماندلسون – منوحیم – روبن شتین – هالوی – حیفض.

در بین نویسندگان شهیر : موروآ – ریناک – هنری هن – فلک – زامنهوف – اسکریب – ویکتور باخ – لاپ – کسل – آرتور میلر – براندس – توماس مان – لاندو.

در بین پیشوایان مذهبی : حضرت موسی – حضرت عیسی – 47 نفر دیگر از پیمبران بنی اسرائیل – حواریون حضرت مسیح

و .... .

« مطالب فوق الذکر توسط محمد مصدق از کتاب احکام و مقررات حضرت موسی، تالیف حبیب لوی، چاپ اول، 2537 شاهنشاهی (1357 خورشیدی)،مندرج, در صفحات 43 و 42 کتاب, انجمن کلیمیان تهران ، در راستای تنویر افکار عمومی، درباره حقیقت صیونیسم و خدمات پیروان موسی،بزرگترین پیامبر خدا, به جوامع بشری استخراج شده است »

مدیر وب سایت, محمد مصدق می نویسد :

اکنون شما با خود, به انصاف بیاندیشید که فلسطینیان, طی 1400 سال آوارگی و بدبختی قوم مظلوم اسرائیل و غصب زمین,سرزمین و اموال آنان توسط اجدادشان, کدامین خدمات شایسته را, در عرصه های مختلفه, به بشریت عرضه نموده اند. از برهه حمله ناقض حقوق بشری اعراب اسلامی صدر اسلام, به سایر ملل شرقی و غربی و خوی استکباری و اشغالگری, تا زمان اشغال اسرائیل توسط عثمانی, طی مدت 700 سال و سپس جنگ جهانی اول و تجاوز انگلیس به خاورمیانه که عاقبت به صدور بیانیه بالفور1, در سال 1917 مبنی بر به رسمیت شناختن تشکیل کانون یهود, در اسرائیل انجامید, هرگز فلسطینیان, در بخش سرزمین اسرائیل حکومتی و دولتی سیاسی نداشته اند. همچنین پادشاهی انگلیس موافق با تشکیل کانون یهود بوده, مخالفت خود را با تشکیل حکومت پیروان موسی, در اسرائیل اعلان نموده بود. همین اوضاع مصرف گرایی صرف, در جهان را می توان, در سایر ملل عرب مسلمان بوضوح یافت که ثمره ای برای جامعه ی بشری نداشته اند, لیکن هم آنان از ثمرات سایر ملل بهره مند شده اند. البته! من خواستار دوستی,آشتی, زندگی و همجواری اسرائیل و فلسطین هستم که طرفین را آفریده خداوند فرید می خوانم. همه ی انسانها از هر نژادی, قومی و ملتی, طبق قوانین حقوق بشری, حق حیات دارند. یهودیان, برعکس مسلمانان, از آیین وحدانیت صرف برخوردارند. صحت و سقم ادعای مالکیت یهودیان بر سرزمین کنعان باستان و پیش از تجاوز خلفای صدر اسلام, به سرزمین یهودیه را می توان, در کتاب قرآن,سوره مائده, آیه 21 یافت :

یا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ(المائدة/21)

ای قوم! به سرزمین مقدسی که الله برای شما مقرر داشته، وارد شوید! و به پشت سر خود بازنگردید, که زیانکار خواهید بود!


بیانیه بالفور1

1- بیانیه در 2 نوامبر 1917، توسط آرتور جیمز بالفور، خطاب به بارون والتر روچیلد، رهبر جامعه یهودیان انگلیس صادر شد و در آن مجوز تاسیس رژیم صهیونیستی به وی داده شد. 

منبع : بینش نوین | فرهنگی,اجتماعی و اقتصادیخدمات صیونیسم به جوامع بشری
برچسب ها : کاشف ,اسرائیل ,بشری ,سرزمین ,خدمات ,حضرت ,جوامع بشری ,تشکیل کانون ,کانون یهود ,بیانیه بالفور1 ,محمد مصدق

قلمفرسایی یهود در شرح صیونیسم

:: قلمفرسایی یهود در شرح صیونیسم

قلمفرسایی یهود در شرح صیونیسم


اکثر یهودیان جهان معروف به صیونیست ها، بدون آنکه کلیه آنها تعصب نژادی یا تعصب مذهبی داشته باشند، معتقدند که یهودیان در هر کشوری که زندگانی مینمایند، متعلق به ملت بنی اسرائیل هستند و مانند سایر ملل دارای هم پیوستگی ملی، تاریخی، مذهبی و سرگذشت و سنن مشابه و یکنواخت دارند؛ زیرا بعد از انقلاب کبیر فرانسه و بلند شدن ندای آزادی و برادری، اکثر یهودیان اروپای غربی کوشش کردند که گذشته و همبستگی های ملی یا نژادی را فراموش کرده و در هر کجا ساکنند، زبان و عادات و رسوم و سنن ملی کشور اقامت خود را پذیرفته و جزو ملت محل اقامت خویش در آیند و فقط به حفظ مذهب حضرت موسی قناعت نمایند. ولی هر روزی تحت بهانه ای بی اساس، اکثر اهالی کشور و حتی بعضی از زمامداران ( در اثر کینه های ارثی ) آنها را از خود رانده و تجاوزات و بی عدالتی هایی گوناگون برایشان روا داشتند. بنابراین وقتی دکتر تهودور هرتسل، در اواخر قرن نوزدهم در پایتخت کشور فرانسه ملاحظه کرد که بواسطه موسوی بودن کاپیتان دریفوس چه حملات و تجاوزاتی در مهد تمدن و آزادی جهان بر علیه کلیه هم مذهبان دریفوس بی گناه انجام می‌شود و چه نسبتهای بی اساس به آنها داده و چگونه انزجار و نفرت عمومی را بر علیه جامعه مذهبی که در اقلیت است برانگیخته اند و هیچ یک از خدمات گذشته و حاضر مردان بزرگ یهود، اعمع در قسمت مذهبی مانند حضرت موسی و پیغمبران بنی اسرائیل یا حضرت عیسی و حواریون او و نه خدمات حیاتی گوناگون که جوامع بشری مدیون علمای یهودی میباشد مورد توجه قرار نگرفته است، در نتیجه این فکر برای او ایجاد گشت :

بر فرض آن که کشورهای اروپای شرقی و بعداً کشورهای عقب افتاده دیگر که تجاوزاتشان وحشیانه است، پس از قرنها، تمدن و آزادی خواهی آنها نیز به پایه ملت فرانسه برسند، باز هم مسئله یهود حل نخواهد گردید.


دکتر تئودور هرتسل، در جای دیگر مینویسد : یهودیان، سازمان یک ملت زنده ای را ندارند و در همه جا بیگانه به حساب می‌آیند و به همین جهت اکثر اهالی کشورشان از آنها تنفر دارند.

تامین آزادی سیاسی و اجتماعی کشور اقامت ایشان، نمی‌تواند توجه ملل را برای احترام آنها جلب نماید.

تنها را علاج مؤثر، ایجاد یک ملیت یهود زنده در کشور اجدادی است. نباید تصور نمود که پیشرفت و ترقی مداوم بشیت میتواند علاج مؤثری برای مشکلات و دردهای ملت ما باشد. احترام و اعتماد ملی، از طرف خود ما و تشبثات لازمه به منظور تشکیل یک واحد سیاسی برای مقاومت در مقابل مخالفین احیای ملی، واجب است. اگر مایل نیستیم که همواره از این کشور به کشوردیگری سرگردان باشیم بایستی دارای یک خانه و پناهگاهی از خودمان گردیم. مسئله بین المللی یهود، بوسیله نهضتی ملی قابل حل میباشد و بایستی وجدان ملی اسرائیل بیدار گردد. موقعیکه یهود خود را بشناسد خدای خود را پیدا کرده است و هنگامیکه اسرائیل خود را گم کند و یا بطرف نابودی خود توجه نماید عملاً منکر خدای خویش شده است.

احیای اسرائیل بطور یک ملت و تجدید حیات ملی وی، در فلسطین و ادامه زندگانی راحت در ارض اقدس مدت چهار هزار سال است که تشکیل ادبیات ملت ما را داده و عملی شدن آن جلب افکار عمومی بشریت را در شروع سلطنت الهی بر روی زمین می‌نماید

به همین علت، هرتسل معتقد شد که یهودیان جهان متعلق یک ملت به خصوص میباشند که دارای فرهنگ و تمدن و تاریخ و سنن و سرگذشت یکسان و جداگانه نسبت، به اکثریت افراد کشور اقامت خود دارند و تمام خواص ملت به خصوص در هر دسته ای که ملتی را تشکیل دهد بدون دولت و وطنی مخصوص به خود، در حال غیر عادی زندگانی می‌نماید؛ زیرا بر حسب افکار و روحیه بشری اختلاف تولید کینه می‌کند و زندگانی ملتی به طور اقلیت در میان اکثریت در محیطی نامتناسب، نتیجه آن برخوردها و مورد تجاوزات و نفرت قرار گرفتن میباشد که یهودیان در مدت چند هزار سال دچار آنها بوده و هنوز هم در بعضی کشورها ادامه دارد.

دکتر هرتسل افکار و منطق خود را بصورت کتابی بنام «دولت یهود» برشته تحریر در آورد و نهضتی را بنام صهیونیسم ایجاد کرد و این جنبش مورد قبول توده های یهود اروپا و آمریکا قرار گرفت و درست ازتاریخ انتشار کتاب دولت یهود،در 1897، 50 سال بعد، در1947 سازمان ملل به ایجاد دولت یهود رای داد ( دکتر تهودور هرتسل، اسرائیل سابق یا فلسطین عصر خود را برای ایجاد دولت یهود انتخاب نمود یعنی کشوری که تورات و انبیای اسرائیل وعده رجعت ملت اسرائیل را به آن سرزمین داده بودند ). نباید تصور کرد که یهودیان پیرو این نهضت که علاقمند به کشوری که در آن زندگانی می‌نمایند و تبعیت آن را دارند همگی مایل به ترک وطن خود میباشند بلکه وجود دولت یهود را برای آن لازم می‌شمارند تا یهودیانی که از گوشه و کنار جهان رانده می‌گردند، یا زندگانی در ٱن ممالک برای آنها دشوار و غیر قابل تحمل میشود، محلی برای پناه و سکنی داشته باشند و هر گاه در کشوری، تجاوز به یهود شروع گردد، مانند زمان هیتلر به کوره های آدم سوزی روانه نگردند و چنانچه در هر کشوری برای یهودیان تساوی حقوق وجود داشته باشد، ساکنین و اتباع با وفایی نسبت به دولت و هموطنان خود باقی بمانند و در مملکتی به دنیا آمده اند و هزاران سال است اجداد آنها در آن کشور به خاک سپرده شده اند ادامه اقامت داده و در غم و شادی هموطنان خود شریک بوده و بالاخره در کنار اجداد خود بخوابند. ...

« مطالب فوق الذکر توسط محمد مصدق از کتاب احکام و مقررات حضرت موسی، تالیف حبیب لوی، چاپ اول، 2537 شاهنشاهی (1357 خورشیدی)، انجمن کلیمیان تهران ، در راستای تنویر افکار عمومی، درباره حقیقت صیونیسم و خدمات صیونیسم، به بشریت استخراج شده است »


نوشته و تهیه : محمدمصدق

منبع : بینش نوین | فرهنگی,اجتماعی و اقتصادیقلمفرسایی یهود در شرح صیونیسم
برچسب ها : یهود ,اسرائیل ,کشور ,یهودیان ,زندگانی ,دولت ,کشور اقامت ,دولت یهود ,نباید تصور ,تهودور هرتسل، ,ایجاد دولت ,دکتر تهودور هرتسل،

زرتشت از دیدگاه بزرگان

:: زرتشت از دیدگاه بزرگان

به نام اهورا مزدا آفریدگار یکتا

به خجستگی ششم فروردین

زاد روز اشو زرتشت


زرتشت از دیدگاه بزرگان

بوذرجمهر پرخیده :

پرفسور دکتر گیگر :
به راستی هیچ قومی از اقوام باستانی خاور زمین قدرت حفظ و صحت کیش خویش را مانند زرتشتیان نداشته اند و این خود از تاثیر حقیقت این مذهب است که در عین حقیقت بدون نقصانی در اصول باقی مانده است . در همه تفتیشاتی که در طول زندگی کرده ام هیچ آیینی و قومی را مانند زرتشتیان در یکتاپرستی، خداشناسی، آزاد منشی، پاکی و حقیقت ندیده ام . چه خوشبخت است قومی که این آیینشان است .
نیچه- فیلسوف آلمانی:
زرتشت بزرگترین پیامبر هوشمند و تیزهوشی است که پایه‌های گسترده اندیشه سازنده و مردمیش  تاکنون برای باختر استوارترین ستون زندگی بوده است. اندیشه زرتشت آموزش های بزرگی برای نیک زندگی کردن، نیک در پیوند بودن، نیک رفتار داشتن و نیک سخن گفتن و بالاتر از همه، چگونه ارج و ارزش نهی به دیگران است. او هیچ گاه در هیچ سخنش از به کاربردن پی‌درپی «راستی و درستی‌« خودداری نکرده و پیوسته همه مردم را بدین سو خوانده است. در سخن زرتشت، شکوهی یافت می شود که در کمتر سخنی می توان یافت.
پرفسور هرتسفیلد:
پشتکار و کوشش های خستگی‌ناپذیر، از فروزه‌های درخشان ایرانیان می‌باشد که برپایه راستی و درستی استوار شده است که همه آن ها پرتوی از آیین شکوهمند و پرفروغ زرتشت است.
میلز (ایران شناس):
سروده های زرتشت نخستین کوشش روشن و گویا را برای به ساختن و نو کردن دل مردمان در بردارد و امروز هم در همه دین های ما زنده است و شاید آینده نیز بدان آویخته باشد. این سرودها به راستی در منش یکه و بی همتا است و منش هرگز پیر نمی شود. بر جهان امروز است که آن ها را به کار بندد.
ساموییل لنک (دانشمند انگلیسی):
حقیقت آیین زرتشت به طور شگفت انگیزی پس از قرن های متمادی امروز مطابق با علوم و کشفیات تازه است. این آیین با وجود آنکه زمان زیادی از آغاز آن گذشته است به گونه ای اساس آن محکم و درست به جا مانده که به خوبی می تواند نیازهای مادی و معنوی امروزه بشر را رفع نموده، لوازم یک زندگی سعادتمند نیکی را فراهم آورد و می تواند به آسانی اختلافات بین ایمان و عقاید مذهبی را با علوم و کشفیات جدید مرتفع سازد.
گستاولوبون:
باید اقرار کرد که در بین ادیان باستان، هیچ کدام از دین زرتشت روحانی تر و اخلاقی تر و منزه تر از مراسم و آداب خرافاتی نیست.
پروفسور میه:
فروزه‌های ایرانیان باستان ستایش آمیزند. ولی باید دانست که انگیزه‌ آن ها ، آموزش های نیک خواهانه و مردمی زرتشت می باشد. زرتشت از منشی والا برخوردار بود که توانست بر دل مردم رخنه نماید و آن ها را به سوی خود و آفریدگار مهربان و نیک خواهش بکشاند
گوته:
دانشمند بلند آوازه آلمانی، سخت فریفته گفتار و سروده‌های زرتشت بود و او را مردی بسیار بزرگ و  نوشته‌هایش را شکوهمند بازنمود کرده است. گوته، زرتشت را خردمندی به شمار می آورد که جهان خرد کمتر همانند او را به خود دیده است. او در همه جا از کسی نام می ‌برد که همواره دراندیشه خوشبختی و آسایش مردم بوده است و جز راستی و پاک دلی سخن نگفته است .
توماس هاید:
این نویسنده بزرگ انگلیسی منش زرتشت را سخت می‌ستاید و او را اندیشمندی بزرگ به شمار می آورد. او می نویسد که خداوند زرتشت را برای مردم ایران برگزید، زیرا ایرانیان از یک آگاهی بزرگی درباره خداوند برخوردار بودند. این مردم با خرد، سزاوار مرد خردمندی چون زرتشت بودند .
پرفسور جان هینلز:
دین زرتشت را باید نخستین دین آزادی انسان ها و حقوق بشر در جهان خواند .
پرفسور هانری ماسه :
زرتشت اولین شخصی است که پایه های یکتا پرستی را در جهان بنیان نهاد .
خانم فرانسیس پاورکاب:
من شگفت دارم از این که اگر زرتشت در هزاران سال پیش از میلاد در شرایطی که هیچ قانونی برای بشریت وجود نداشت ظهور نمی کرد و چنین آموزه هایی را برای ما به جای گذاشته که پس از هزاران سال بدون کوچکترین ناهمگون نبودن با شرایط امروز و همچنان پایه های انسانیت بشر را شکل میدهد اگر وی نیامده بود به راستی امروزه جامعه بشریت چه حالی داشت و در چه شکلی زندگی می کرد.
رابیندرنات تاگور:
زرتشت بزرگترین پیامبر پیشکسوت بود که راه آزادی انتخاب در امور اخلاقی را به روی آدمی گشود.
موریس مترلینگ:
پژوهش در آیین زرتشت از لحاظ مسیحیان خیلی جالب توجه است زیرا سه چهارم و حتی بیشتر باور مسیحیان از ایرانیان گرفته شده است.
هگل:
نور دانش برای نخستین بار با پیدایش زرتشت در تاریخ آغاز به درخشش کرد.
مری بویس(باستان شناس و دین پژوه انگلیسی):
دین زرتشتی در تاریخ ادیان جایگاه ویژه ای دارد و سرچشمه های آن را چه بسا بتوان تا روزگار هند و اروپاییان پی گرفت. آموزه های زرتشت که جنبه های روحانی و اخلاقی والایی دارند، مطالعه این دین کهن را بسی مسرت بخش می سازند.

منبع مطلب : سایت هفته نامه امرداد ایران

منبع : بینش نوین | فرهنگی,اجتماعی و اقتصادیزرتشت از دیدگاه بزرگان
برچسب ها : زرتشت ,زندگی ,مردم ,راستی ,جهان ,ایرانیان ,آیین زرتشت ,بزرگترین پیامبر ,زرتشت بزرگترین ,مانند زرتشتیان ,زرتشت بزرگترین پیامبر

زرتشت پدر معنوی ایرانیان

:: زرتشت پدر معنوی ایرانیان

زرتشت ، پدر معنوی ایرانیان



شاهین سپنتا :

زرتشت ، پیامبر ایرانی 1768 سال پیش از زایش عیسا، در ششمین روز از فروردین ماه و در دوران پادشاهی لهراسب کیانی در خاک پاک سرزمین پهناور ایران دیده به گیتی گشود.
او از 15 سالگی به درستی باور های مردم و پرستش خدایان گوناگون تردید کرد و در 20 سالگی به آغوش طبیعت رفت و با یاری اندیشه نیک ، گام در راه شناخت پروردگار یگانه نهاد . او در 30 سالگی بر آن شد تا راهی را که بر گزیده بود، به مردمان بنمایاند . در آغاز و در 12 سال نخست گسترش آیینش با دشمنی و مخالفت خرافه پرستان ، کژ اندیشان و امیران محلی رو به رو شد و سرانجام در 42 سالگی به همراه پیروانش مجبور به مهاجرت به بلخ شد . در آن جا پیام خود را به آگاهی گشتاسپ پادشاه کیانی رساند و پس از آن که مورد پشتیبانی او قرار گرفت به تدریج توانست پذیرندگان آیینش را افزایش دهد . زرتشت در 77 سالگی از روی آزادگی، ایرانیان را از دادن باژ به بیگانگان منع نمود. از این روی دشمنی و کینه تورانیان با ایرانیان و شخص زرتشت گسترش یافت و در دومین یورش تورانی ها به بلخ در حالی که زرتشت در نیایشگاه مشغول نیایش بود به فرمان ارجاسب تورانی ، مزدوری به نام « توربراتور » خنجر کین خویش را بر پشت او فرود آورد و به این ترتیب زندگانی پر بار پیام آور آزادی و خرد به پایان رسید .
با این همه مشعل فروزانی که او افروخت تا این زمان همچنان پر فروز ، روشنگر راه پویندگان و جویندگان راستی است . آیین های یادبود جان سپاری زرتشت همه ساله در 5 دی ماه در ایران و سراسر جهان برگزار می شود و بر پایه دیدگاه جدید پژوهشگران ، مزار شریف زرتشت در افغانستان امروزی و در نزدیکی بلخ ، در « مزار شریف» می باشد و زائران فراوان دارد.
آیین جهانی زرتشت :
زرتشت ، خود انگیزه اش را برای پیام آوری ، نتیجه واکنشی طبیعی و منطقی در برابر آشفتگی ها و نا هنجاری های شدید جامعه می داند . آیینی که او بنیان نهاد ، پاسخی به نیاز ها و مشکلات مردم و درمانی بر دردهای کهنه آن ها بود . آیینی که زرتشت پرچم آن را در جهان بر افراشت پس از گذشت سده ها به همان تازگی روز نخست ، امروز نیز به بهترین شیوه و با رسایی تمام نه تنها شاهراه سرافرازی را در پیش پای هم میهنان ایرانی خود می گشاید بلکه با بینشی گسترده و اندیشه ای جهانی ، سربلندی و خوشبختی همه جهانیان را خواستار است و دست مهر و دوستی خویش را به سوی همه مردمان گیتی دراز می کند و خواهان است در راهی که پیش روی آن ها گشوده است ، همراه و همیارش باشند .
ایرانیان نیز با هر دین و آیینی ، زرتشت را به عنوان یک ایرانی اندیشمند و پیشرو و یک خردورز راهنما با تمام وجود دوست می دارند و آیینش را ارج می نهند.
رابطه خداوند و انسان در آیین زرتشت :
در آیین زرتشت ، خداوند یگانه هستی بخش انسان را به ویژه اگر پیرو راستی باشد « دوست » خود می داند . از این دیدگاه نه تنها اهورای مهربان ، جبار و مکار نیست و انسان را بنده ، عبد و عبید خود نمی داند و رابطه بندگی و بردگی بین خود و او برقرار نمی کند بلکه انسان را دوست ، یار و همکار خود دانسته و دوستان خوب خود را از داده های اهورایی چون نیک اندیشی ، توانگری ، رسایی و پایندگی بهره مند خواهد ساخت. بر این پایه انسان خوب ، بنده نیست بلکه دوست خوب خداست .در این مورد در گات ها ، یسنا، هات 31 ، بند 21 می خوانیم :
« خداوند جان و خرد از رسایی ، جاودانگی ، راستی ، توانایی و نیک اندیشی خود به کسی خواهد بخشید
که در اندیشه و کردار ، دوست او باشد . »
از دیدگاه زرتشت ، با چشم دل خداوند را در همه جا می توان دید .از این روی برای پرستش آفریدگار یکتا، سوی یا جهتی خاص متصور نیست . از این دیدگاه سوی پرستش ( قبله ) روشنایی و پاکی است و فروغ هستی بخش یگانه در هر کجا که نور و روشنایی و پاکی باشد ، دل های پاک و نورانی را به سوی خود فرا می خواند .
جهان بینی زرتشت :
نگرش زرتشت به جهان هستی نگرشی بر بنیان خرد است و بر این پایه می توان جهان بینی او را «جهان بینی خرد گرا» و یا «جهان بینی علمی» نامید. براین بنیان حتا «دین » نیز عین «دانش» است و این گونه تعریف می شود :
«دین یا دئنا یعنی تجزیه و تحلیل درونی پدیده های هستی بر پایه خرد و با آزادی کامل و بر این بنیان انسانی، دین دار است که می بیند، می اندیشد ، پرسش می کند ، تجزیه و تحلیل می کند و سر انجام به کمک اندیشه نیک و در راستای اشا ، آزادانه راه خود را بر می گزیند .»
زرتشت آن گونه که خود نیز در گات ها بیان می کند خداوند جان و خرد را نیز با یاری نیروی خرد و اندیشه شناخته است .در این مورد برای نمونه در گات ها، یسنا ، هات 31، بند 8، می خوانیم :
« ای مزدا ، هنگامی که با یاری اندیشه خویش ، تو را سر آغاز و سرانجام هستی و سرچشمه منش نیک شناختم و آن گاه که تو را با چشم دل دیدم ، دریافتم که تویی آفریدگار راستین اشا و داور  کردارهای جهانیان »
قانون اشا :
زرتشت با یاری خرد خود و تجزیه و تحلیل پدیده های هستی به وجود «خداوندگار جان و خرد» یا «هستی بخش دانا» یا «اهورا مزدا» پی می برد .
از دیدگاه زرتشت ، « خداوند جان و خرد » جهان را بر بنیان قانون تغییر ناپذیری آفریده که بر همه چیز و همه جای جهان هستی حکم فرماست. او این نظام دقیق و ثابت حاکم بر جهان هستی را «اشا» می نامد .
حاکمیت قانون جهان شمول اشا بر جهان هستی از خواست و اراده آفریدگار بزرگ است. «اشا» در ذات آفریدگار «نظم مطلق» و«توانایی نظم دادن» است که به صورت نظم و قانون حاکم بر هستی تجلی کرده است.
این فروزه در انسان هم به صورت « توانایی نظم دادن » به زندگی ، محیط اطراف و پدیده های طبیعی پدیدار شده است . از این رو بر انسان نیز شایسته است تا پیوسته این توانایی را در خود پرورش دهد تا با «اشا» هماهنگ گردد و «راستی» را در خود بپروراند .
قانون « اشا » را « نظام هماهنگ کننده جهان هستی » نیز می نامند و هیچ پدیده ای از اتم تا کهکشان در گیتی نیست که بر پایه این نظام هماهنگ استوار نباشد. قانون اشا در حفظ سلامتی و تعادل جسمی و روانی انسان نیز حاکم است و از این دیدگاه تندرستی چیزی جز هماهنگی و سازگاری تن و روان با « قانون زندگی بخش اشا » نمی باشد .
آزادی و مسوولیت انسان :
از دیدگاه زرتشت و در راستای قانون «اشا» ، انسان «اختیار» دارد تا با اندیشه روشن و با تجزیه و تحلیل درونی و با آزادی کامل ، به دور از هر گونه اجبار ، القاء، عادت، تقلید و سنت ، بهترین راه را در زندگی برگزیند .چنان که گفته شد از این دیدگاه اساساً دین به معنی تجزیه و تحلیل درونی پدیده ها بر پایه خرد و با آزادی کامل است و انسانی دین دار است که می بیند، می اندیشد، تجزیه و تحلیل می کند و سرانجام به کمک اندیشه نیک آزادانه راه خود را بر می گزیند. بدیهی است که به واسطه همین آزادی در گزینش، افراد نسبت به شیوه ای که بر می گزینند در هر دو جهان مادی و مینوی مسئول هستند و سرانجام بر اساس اصل «کنش و واکنش» نتیجه گزینش خود را با دقت و ظرافت تمام دریافت می کنند .
آرمان و ارزش چنین دیدگاهی آن جا ست که انسان های دارای اختیار بر بنیان حس « مسئولیت » شناسی، در برابر جهان هستی افرادی «مسئول» هستند. اما در جهان بینی مبتنی بر وحی ، انسان ها پیش از آن که مسئول باشند، «مکلف» هستند و «موظف» هستند تا احکام لایتغیر و فرائض از پیش طراحی شده را به جای آورند .
بر این بنیان ، زرتشت اندیشه ها و دریافت های «خود» را به صورت «سرود» هایی کاملا زمینی برای همگان بازگو نمود و هیچ کتاب یا بهتر بگوییم دستورات و احکام دگرگون ناپذیر به صورت متن مکتوب از خود به جای نگذاشت و در هیچ کجای این سرود ها یا «گات ها» سخن از باید ها و نباید ها نیست .به عبارت دیگر زرتشت واسطه سخن مرجعی بالاتر یا آسمانی